شبکه یک - 24 مرداد 1404

بدون تو، "مرگ بر زندگی" ("زیارت اربعین"، در دو دستگاه محاسباتی)

جمعی از افغانستانی‌های مقیم آلمان - نجف اشرف، آغاز پیاده روی زیارت اربعین ۱۳۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

اربعین سیدالشهدا را تسلیت عرض می‌کنیم. برای بنده توفیقی است که به خدمت برادران و خواهران برسیم، در آغاز حرکت آن‌ها از نجف به سمت کربلا. خب فرمودند که این جا دوستان مقیم آلمان هستند. ما هم مثل شما از این اتفاقی که بعد از هزار و چند صد سال پیش چشم بسته دنیا می‌افتد، متعجب هستیم. یعنی در دوره‌ای که دشمنان با شادی و دوستان با تأسف، تقریباً همه پذیرفته بودند که عصر دین و دینداری گذشته است. مذهب یا ایمان دینی به کلی در حال محو شدن است یا اگر هم محو نشود، به حاشیه زندگی و در حریم فردی و درونی و سلیقه‌ای و نسبی محدود می‌شود. اما یک مرتبه می‌بینید بعد از چند قرن، یک اتفاقی می‌افتد که هیچکس نمی‌داند برای چه؟ چه اتفاقی می‌افتد؟ معنای آن چیست؟ چرا؟ همه دنیا جمع بشوند و میلیارد میلیارد خرج کنند، یکصدم این صحنه را نمی‌توانند بیافرینند. فرض کنیم که تمام میلیاردرها، کمپانی‌های سرمایه‌داری و دولت‌های سرمایه‌دار جمع بشوند و بگویند ما به هر کس به هر نفر این مبلغ را می‌دهیم، ولی به همین شیوه، که میلیون انسان از ده کشور و نه فقط شیعه، حتی از مذاهب دیگر اسلامی، حتی از ادیان دیگر، حتی ما آدم بی‌دین هم دیدیم. آدم‌هایی که گرایش‌های کاملاً سکولار داشتند، چه لیبرال و چه سوسیالیست، را ما در سال‌های قبل دیده‌ایم. خیلی قضیه غیر عادی و طبق مبانی عرفی و مادی، بی‌معنا است. درست در دوره‌ای که حلوای دین را می‌دادند و می‌خوردند و مجلس ختم آن را گرفته بودند، یک مرتبه پرشورترین و معنادارترین و معنابخش‌ترین پدیده‌ای که در تاریخ هزاره‌ها و قرن‌های گذشته سابقه نداشته است. حتی زمان خود امام حسین هم چنین چیزی به هیچ وجه نبود. آن عصر، عصر غربت بود و معلوم نیست در آینده هم در حوزه سایر فرهنگ‌ها، تمدن‌ها و قاره‌ها چنین اتفاقی بیفتد، بلکه معلوم است که چنین اتفاقی نمی‌افتد.

سؤال این است که در هزاره قبل، هزار و اندی سال پیش، وقتی این بچه‌ها و خانم‌ها، چند ده نفر در زنجیر، شلاق خورده، گرسنه، تشنه، سر جوانان و مردان آن‌ها بریده پیش چشمشان، دامن‌های آتش گرفته، سوخته، قلب‌های خاکستر شده، سرها روی نیزه، بدن‌های پلاسیده و پژمرده، قلب‌های شکسته و شکافته در زنجیر، زیر آفتاب شلاق می‌خوردند و فحش می‌شنیدند و این مسیر را که شما و میلیون نفر دارند می‌روند، همین مسیر است، ولی عکس آن را. یعنی آن‌ها را از کربلا سمت کوفه و نجف می‌آوردند که آن موقع نبود. آن‌ها را سمت کوفه می‌آوردند که بعد از اینجا سمت دمشق ببرند.

شما این میلیون نفر این مسیر را، عکس آن مسیر را می‌روند. می‌گویند مسیری که شما را با شلاق آوردند، ما پابرهنه به استقبال شما می‌آییم. ما این مسیر را در جهت عکس حرکت می‌کنیم، شاید در این مسیر شما را ببینیم. شاید اسرای کربلا را ببینیم. شاید در این مسیری که می‌رویم، وسط بیابان، گرمایی که الان چهل و چند درجه است و هر چه نگاه می‌کنی جمعیت، با عشق، با شور، با اشک، چیز عجیبی است که هم شادی است و هم اشک است. یعنی یک غم و شادی توأمان است. غم معنوی است، غم غربت و اسارت و ستمی که بر آن‌ها رفت و شادی و بهجت ناشی از نورانیت و معنویت و آن قدرت و انرژی عظیمی است که حسین و زینب آفریدند و هنوز دارد از هزاره قبل می‌آید و پوست زمان و مکان را شکافته و تمام عالم را گرفته است. بزرگترین راهپیمایی تاریخ بشر، این امواج اقیانوس‌ها را به حرکت درآورده است. خب این یک معجزه است؛ اگر این‌ها معجزه نیست پس چیست؟ میلیارد میلیارد پول خرج کنند، هیچکس این کار را نمی‌تواند بکند. میلیون آدم برای پول این کار را نمی‌کنند. این کار را با توپ و تانک و مسلسل هم نمی‌شود کرد. با زور نمی‌شود. با فریب و تزویر هم نمی‌شود. نمی‌توانید میلیون‌ها میلیون آدم را اینطوری فریب بدهید. این یک کار بشری نیست، یک کار فوق بشری است. بعد از هزار و اندی، از چه چیزی داریم حرف می‌زنیم؟ هیچکس باور نمی‌کرد و باور نمی‌کند.

این مسئله اربعین، مسئله حسین، مسئله شهادت، جهاد، قیام به قسط، فداکاری برای توحید و عدالت و بالا بردن پرچم همه انبیاء است، ولو هفتاد نفر در برابر ده هزار باشید! اصلاً عدد مهم نیست. سیدالشهدا به همه همان‌هایی که مانده بودند فرمودند همه شما بروید، این‌ها من را می‌خواهند. شب عاشورا گفتند من از همه شما می‌خواهم بروید، از همه راضی هستم، از هیچکس ناراحت نیستم. شما وظیفه خود را انجام دهید. هرکدام از شما اگر امشب از من جدا شوید، به من خیانت نکرده‌اید. من از شما می‌خواهم بروید. این‌ها با شما کاری ندارند، با من کار دارند. این‌ها سر من را می‌خواهند. من از همه می‌خواهم بروند و هرکدام دست یکی از اهل بیت و خانواده من را بگیرید و بروید. فردا من باشم و کربلا و ده‌ها هزار شمشیر. پس چطور «هَلْ مِنْ نَاصِرٍ» می‌گویید؟ می‌خواهیم خود شما را یاری کنیم. آیا آن بچه‌هایی که در این مسیری که می‌روید در آن گرما و شلاق و زنجیر کتک می‌خوردند، آن بچه‌ها و آن خانم‌ها، اصلاً باور می‌کردند، احتمال می‌دادند، تصور می‌کردند که هزار و چند صد سال بعد، بیست میلیون انسان از هشتاد کشور و ملیت، همین مسیر راه بیفتند و به عشق آن‌ها و به یاد آن‌ها و به نام آن‌ها بیایند؟ آن بچه‌ها در آن کاروان اصلاً تصور آن را می‌کردند؟ یا آن‌ها رفتند که فدا بشوند؟ آن‌ها گفتند ما می‌رویم و فراموش می‌شویم. ما اینجا قتل‌عام شدیم. این خون زیر این گرما و این آتشی که از آسمان می‌بارد، بخار می‌شود. این بدن‌ها در بیابان تکه تکه افتاده‌اند، آن‌ها خشک می‌شوند. ما را به اسارت می‌برند و حتی دیده نخواهیم شد.

طبق محاسبات مادی، این درست‌ترین محاسبه بود. اما یک حساب و کتاب دیگری هم بود. آن حساب این بود که هرکس برای خدا عمل کند و حرکت کند، خداوند برای او عمل می‌کند. «مَنْ کَانَ لِلَّهِ کَانَ اللَّهُ لَهُ». هرکس برای خدا باشد، خداوند برای او می‌شود. یعنی هرکس برای خدا عمل کند، خداوند برای او و کار او را پیش می‌برد. امروز آن هفتاد و دو نفر، هفتاد و دو هزار، هفتصد و بیست هزار، هفت میلیون و دویست هزار، و خیلی بیشتر شده‌اند. چند برابر شده‌اند و همه دنیا در حیرت است.

می‌دانید این قضیه کلاً دارد سانسور می‌شود. اصلاً رسانه‌های دنیا این‌ها را نشان نمی‌دهند. شما در اروپا و در آلمان، این سال‌های گذشته دیدید که رسانه‌های غربی این صحنه‌های اربعین را نشان بدهند؟ چرا؟ چرا نشان نمی‌دهند؟ شما که یک مگس می‌پرد و منافع شما باشد، سیصد دوربین روی آن می‌آورید که. روزی صد بار خبر آن را می‌دهید. این خبر ارزش یک بار گفتن هم نداشته است؟ بزرگترین حرکت انسانی در طول تاریخ که تا امروز سابقه ندارد، در گینس هم ثبت کرده‌اند. این ارزش یک بار خبر دادن و نشان دادن آن را ندارد؟ یا یک حساب دیگری است؟ شما از آن بچه‌های کوچکی که در کربلا کتک خوردند، می‌ترسید. از زینب(س) می‌ترسید. چون می‌دانید اگر دنیا زینب را بشناسد، دیگر اوضاع این‌جوری نمی‌ماند و عوض می‌شود. زنان عالم این‌جوری نمی‌نشینند. مردان عالم این‌جوری نمی‌نشینند. اگر دنیا علی اکبر(ع) را بشناسد، تمام جوانان جهان حرکت می‌کنند. کودکان، بچه‌های مدرسه‌ای و مهدکودک، وقتی بشنوند و بفهمند که علی اصغر شش ماهه پرپر زده است، آن‌ها هم دیگر این‌جوری نمی‌ایستند نگاه کنند. پیرمردهای دنیا وقتی ببینند حبیب‌بن‌مظاهر این‌جوری عمل کرده است و این‌ها شب عاشورا جشن گرفتند. جشن خون. پیرمردهای عالم و پیرزن‌های عالم هم دیگر این‌جوری نمی‌مانند. برده‌ها، بردگان عالم که هنوز که هنوز ظاهر آن این است که برده‌داری لغو شده است. همچنان شما ده و صد میلیون، حداقل برده به همان شکل قدیم دارید. برده‌داری‌های مدرن که ملت ملت را برده می‌کنند که الان همه دنیا برده است. ولی برده‌ها وقتی ببینند، غلامان وقتی ببینند، اسم جون را بشنوند، اسم آن غلام ترک اهل بیت را بشنوند که به آن‌ها گفتند بروید. گفتند کجا برویم؟ امام حسین فرمود این جنگ شما نیست، این جنگ ما است. حالا که نوبت کشته شدن رسید، ما و شما شدیم؟ و حساب خود را از ما جدا می‌کنید؟ تا حالا ما با هم بودیم. حالا که وقت کشته شدن و تکه تکه شدن است، شما، شما شده‌اید و ما، ما شده‌ایم؟ دارید ما را بیرون می‌کنید؟ او روی نقطه ضعف امام حسین دست گذاشت. گفت بله، آیا خون من لایق نیست با خون شما مخلوط شود؟ خون من با خون شما فرق می‌کند؟ نمی‌خواهید خونتان با خون من مخلوط شود؟ من سیاه‌پوست هستم، عرق من بو می‌دهد. سیدالشهدا(ع) فرمودند این چه حرفی است که می‌زنی؟ فرمودند عزیزم! آنجا ما داریم برای قطعه قطعه شدن می‌رویم. فردا همه ما اینجا تکه تکه می‌شویم. شما بروید زندگی کنید. گفت مرگ بر زندگی پس از تو. شما حتی ما را بیرون هم بکنید، من نمی‌روم. ما عاشق شما هستیم، ما غلام شما نیستیم. ما شیعه شما هستیم. غلامان جهان هم اگر این‌ها را ببینند، زنجیرها را می‌شکنند.

کربلا باید سانسور شود. این اربعین هم باید سانسور شود. قضایا فوق‌العاده غیر عادی است. البته زینب(س) خطاب به ابن‌زیاد یا یزید گفتند، آن وقتی که توهین کرد و تحقیر کرد و گفت دیدید چه شد؟ خوشتان آمد که شما را چه کار کردیم؟ آنجا حضرت زینب فرمودند که شما فراموش خواهید شد و ما تا ابد خواهیم ماند. ما ماندیم، شما رفتید. بعد فرمودند تو در حدی نیستی که من با تو صحبت کنم. این زنجیرها ما را وادار کرده است که من با کسی مثل تو دهان به دهان بشوم و مجبور بشوم حرف بزنم وگرنه تو در این اندازه‌ها نیستی که من با تو صحبت کنم. گوشت مردان ما را به دندان کشیدید و مثل گرگ دریدید. لب و دهان شما با خون شهدای ما رنگین شده است. اما شما از یادها خواهید رفت. شما مشمول زمان و مرور زمان خواهید شد. ما شامل زمان، خواهیم بود. فرمود کار شما تمام شد، نه کار ما. در قیامت خداوند بین ما و شما و همه امثال شما داوری خواهد کرد. اما در دنیا هم شما ما را شکست ندادید.

حضرت زینب(س) آنجا فرمودند که ما ابدی شدیم، شما رفتنی شدید. آن‌ها خندیدند و باور نمی‌کردند. آن‌ها امروز را نمی‌دیدند. آن‌ها هزار سال بعد را نمی‌دیدند. امروز شما دنبال یک شیعه برای یزید بگردید. اصلاً قبر یزید کدام گوری است؟ این هم قبر حسین است. از شرق و غرب عالم، الان در این مسیر از چین تا کانادا زائر هست. از آفریقا تا آمریکای لاتین زائر است. اصلاً این‌ها از کجا فهمیدند؟ خبر امام حسین چطوری به اینجاها رسیده است؟ این خبر چطوری به همه جا رفته است؟ در حالی که از همان روزی که حسین شهید شده است تا الان، زیارت حسین جرم بوده است. و حسین سانسور شده است. جهاد و شهادت برای توحید و عدالت سانسور شده است. ولی چرا هر چه سانسور می‌کنند، سانسور نمی‌شود؟

می‌دانید وقتی این‌ها شهید شدند، این‌ها غیر از این که سرها را بریدند و تکه تکه کردند و آن جنایات را کردند، باز هم رها نکردند. برای این که خواستند دیگر کسی تا ابد جرأت نکند این پرچم توحید و عدالت را بالا ببرد. عمر سعد گفت ده- بیست‌تا سوار می‌خواهم که چندین بار روی جنازه‌ها بتازند. نعل اسب‌هایتان را عوض کنید، نعل نو که این‌ها را خرد کند. با اسب روی پیکرها بروید و بیایید که استخوان سینه‌هایشان بشکند. بعد شهدا را برگردانید و دوباره برانید. این‌جوری رفتند! یعنی شهدا را چرخ و خرد کردند. فکر کردند تمام شد. گفتند کاری بکنید تا هزار سال بعد هم کسی جرأت نکند اسم این‌ها را بیاورد.

بعد بنی عباس که به اسم علی و اهل بیت و این‌ها آمدند، آن‌ها هم یک مدت نمایش اجرا کردند، مثلاً می‌دانید قبر امیرالمؤمنین(ع) که الآن ما نجف هستیم قبر امیرالمؤمنین(ع) تا صد سال مخفی بود. تا زمانی که بنی‌امیه بودند مخفی بود. خود امیرالمؤمنین(ع) موقع شهادت به امام حسن و امام حسین و حضرت زینب فرمودند که من را فلان‌جا ببرید یعنی این‌جایی که حضرت(ع) دفن شدند خود امیرالمؤمنین فرمودند من را این‌جا ببرید. آن موقع این‌جا بیابان بود. شهر نجف که نبود. فرمودند من را ببرید حدود 10 کیلومتر از مسجد کوفه که ایشان شهید شدند ایشان را شبانه مخفیانه چند نفر آوردند و این‌جا دفن کردند و تا یک قرن مخفی بود. چرا؟ بنی‌امیه بودند. خوارج که ترور کردند بودند. فقط شما بدانید بنی‌امیه که در یک مورد نقل شده که زمان حجاج که حاکم عراق بود. دژخیم جلادی که ده‌ها هزار مرد و زن مجاهد عدالتخواه انقلابی علوی را کشت و شکنجه کرد فقط برای این که قبر امیرالمؤمنین(ع) را پیدا کنند و جنازه را بیرون بکشند که آن‌جا مقدس نشود نقل شده که چند هزار قبر را آن‌ها شکافتند نبش قبر کردند که پیدا کنند علی کجاست ولی نتوانستند. آنچه که در منابع نقل شده، نقل شده است که زمان بنی‌عباس که آن‌ها مثل بنی‌امیه دشمن علی نمی‌گفتند بلکه ادعا می‌کردند که دوستان و محبان اهل بیت هستند ولی دروغ می‌گفتند.

نقل شده که آن‌جا یک وقتی هارون و دم‌ودستگاه او برای شکار بیرون آمدند در این منطقه اطراف نجف بودند که آهویی، گوزنی را دنبال می‌کردند این‌ها وارد این حریم می‌شوند سگ‌های شکاری که این‌ها را تعقیب می‌کردند متوقف می‌شوند و دیگر جلو نمی‌روند. دو- سه بار هر کار می‌کنند می‌بینند که سگ‌های شکاری از یک حدی جلوتر نمی‌روند بعد هارون می‌فهمد که این غیر عادی است. می‌گوید پیرترین و قدیمی‌ترین آدم‌های این منطقه و روستا را ببینید چه کسی است که بفهمید قضیه چیست. یک نفر را می‌آورند می‌گوید من نمی‌دانم چیست ولی از پدربزرگم شنیدم که علی‌بن‌ابیطالب در این منطقه که نمی‌دانیم کجاست دفن است و فکر می‌کنم این برای آن است چون این مسئله غیر عادی است. به یک معنا حضرت علی(ع) اول ضامن بودند. هارون به امام صادق(ع) پیغام می‌دهد که یک چنین چیزی نقل می‌شود نظر شما چیست؟ بعد هم این‌ها ائمه(ع) را کشتند. آن‌جا امام صادق(ع) می‌فرماید بله. پدر ما علی(ع) ایشان این‌جا دفن است و محل را نشان می‌دهند و حکومت برای سوء استفاده، اولین مزار را روی قبر امیرالمؤمنین(ع) حکومت بنی‌عباس و هارون می‌گذارند که ادعا کنند که ما علوی و اهل بیتی هستیم که مسائل بعدی...

ولی اجمالاً می‌خواهم بگویم که حتی قبر امیرالمؤمنین(ع) مخفی است. این بنی‌امیه با کربلا چه کردند که اصلاً این‌ها هزاران مأمور داشتند که، یکی از راه‌هایی که شبکه‌های انقلابی‌ها را شناسایی کنند این بود که ببینند چه کسانی به زیارت حسین(ع) می‌آیند، چه کسانی اربعین می‌آیند؟ بعدها بنی‌عباس آمدند یک مدت نمایش اجرا کردند کنار گذاشتند، بعد متوکل آمد. متوکل قبر امام حسین را به آب بست. کل آن مزارع را گرفت و غصب کرد، همه را درو کرد. اینجا را یک آب بست که معلوم نباشد حسین کجا دفن است و گفت هرکس به زیارت او می‌آید، او را بکشید. حتی بعدها یک دوره‌ای گذاشتند گفتند ما خیلی خوب، می‌گذاریم بیایند، ولی هرکه بیاید، دست او را باید قطع کنیم. شیعه‌ها دست‌های خود را دراز کردند و گفتند قطع کنید. و این قضایا تا صدام بوده است.

شما الان از مردم شریف عراق بپرسید، این‌ها که زمان صدام با چه مصیبتی مخفیانه نصف شب‌ها برای زیارت امام حسین(ع) می‌آمدند و پیاده برای اربعین می‌آمدند، همین مسیر را ولی از لای نخل‌ها و گشت و گریز. و هر سال هم عده‌ای از آن‌ها شهید می‌شدند، بازداشت و شکنجه می‌شدند، تکه تکه می‌شدند، تیرباران می‌شدند، باز هم آمدند. آن موقع هم کسی باور نمی‌کرد که این راهپیمایی اربعین، زیارت اربعین، پیاده‌روی اربعین، یک زمانی برای یک عده خاصی از اولیا و علمای بزرگ و افراد خیلی خاص و محدودی بود. چه کسی باور می‌کرد یک مرتبه در قرن 21 میلادی، عصر مدرنیته و پست مدرن و عبور از دین و عصر لامذهبی، یک مرتبه بزرگترین تجمع و پیاده روی تاریخ بشر به سمت کربلا حرکت کند؟ هیچکس. قضیه، فوق‌العاده، فوق‌العاده است.

در زیارت اربعین این عبارات چه مفاهیمی دارد، چه پیامی برای امروز و هر روز برای همه دارد؟ و یک تفسیر درست از دین را بیان می‌کند و تفسیرهای قلابی از دین را برملا می‌کند. امام حسین(ع) را خطاب می‌کنیم که «السَّلَامُ عَلَی أَسِیرِ الْکُرُبَاتِ وَ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ». گرفتار رنج‌ها و غم‌ها و مصیبت‌ها. یعنی سیبل و هدف تیرباران گرفتاری‌ها و مصیبت‌ها. این خودش به ما یک پیام است که دنبال یک دین راحت هستیم. ما دنبال یک سبک دینداری هستیم منهای کربات. ما می‌خواهیم هم مذهبی باشیم هم گرفتار کربات نشویم. حسین اسیر کربات است. یعنی برای دفاع از توحید و عدالت، هدف سیلاب رنج، سیلاب غم و گرفتاری قرار گرفت. «قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ» یعنی «سلام بر کشته اشک‌ها». «قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ»؛ یعنی «سلام بر کشته اشک‌ها». یعنی برای مذهبی زیستن و مذهبی بودن در زندگی، از خانوادگی تا بازار، تا سیاست و اقتصاد، تا همه ابعاد، بخشی از آن لبخند است و باید هم باشد اما همه‌اش لبخند نیست. یک بخش‌هایی هم از آن اشک، شهادت، اسارت و هزینه دادن است.

این دو لقب و دوتا برچسب که روی شخصیت تاریخی امام حسین(ع) خورده، هر دویش خیلی جالب است. «اسیر کروبات و قتیل عبرات»، کشته اشک‌ها و هدف رنج‌ها و گرفتاری‌ها و مشکلات است. خطاب به خداوند عرض می‌کنیم «اللهم إنی أشهد أنه» خدایا! ما شهادت می‌دهیم و ما گواه هستیم. ما شاهد هستیم و ما اعتراف می‌کنیم که چه چیزی؟ حسین «الفائز بکرامتک» حسین پیروز شد. فائز یعنی پیروز. حسین شکست نخورد. او رستگار شد. حسین کرامت یافت. «فائز بکرامتک» خداوندا حسین از طرف تو نشان لیاقت گرفت و کرامت یافت. شهادت، شکست نیست. «أکرمته بالشهادة» خدایا! تو حسین را خیلی بزرگ داشتی. امکان شهید شدن. خدایا! این فرصت و نعمت کشته شدن در راه خود را به حسین دادی. خیلی به حسین احترام گذاشتی. حسین از نظر تو خیلی بزرگ بود. تو اجازه دادی و اراده کردی که او در دفاع از کلمه تو، شهید بشود. او کشته بشود، او تیرباران بشود. «و حبوته بالسعادة» حسین خوشبخت است. او به سعادت رسید. این، جواب کسانی است که مرگ و شکست و اسارت را بدبختی می‌دانند. در زیارت اربعین، شما دارید می‌گویید که این‌ها وقتی در مسیر حق است، عین خوشبختی است. «حبوته بالسعادة» خدایا! این چه هدیه‌ای بود که به حسین دادی؟ او در اوج سعادت است، او در اوج کرامت است. از حسین خوشبخت‌تر کسی نیست. از حسین باشکوه‌تر کسی نیست. خیلی حسین را اکرام کردی و بزرگداشت حسین بیش از این است. نگاه شیعی و نگاه اسلامی به این مسائل، درست خلاف نگاه مادی است. با منطق مادی، کجای کربلا پیروزی و خوشبختی و بزرگواری و جای جشن و تبریک و این‌ها را دارد؟ کجای آن است؟ همه‌اش شکست و کشته شدن و تکه تکه شدن و اسارت است و ظاهر آن ذلت و شکست است. چه چیزی را دارید می‌گویید؟ «الفائز بکرامتک» «أکرمته بالشهادة» «حبوته بالسعادة» کدام سعادت؟ کدام اکرام؟ کدام کرامت؟

شما ببینید اینجا دقیقا دو تا منطق است. با منطق مادی، تمام زیارت اربعین غلط است. این حرف‌ها اصلا معنی ندارد و خلاف واقع است. با منطق الهی و توحیدی، یک مرتبه جای ارزش و ضد ارزش عوض می‌شود. جای خوشبخت و بدبخت عوض می‌شود. بدبخت کسانی هستند که در کربلا پیروز شدند. بدبخت قاتلین بودند، نه مقتولین. بدبخت آن‌هایی بودند که خیانت کردند تا دو روز بیشتر زندگی کنند. آن‌ها خوشبخت نبودند. در حالی که آن روز فکر می‌کردند آن‌ها خوشبخت هستند. آن‌ها می‌گفتند عجب شانسی آوردیم! لحظه آخر حسین را تنها گذاشتیم وگرنه ما هم الان در کربلا مثل این‌ها شده بودیم! خداوند خیلی رحم کرد. بنی هاشم هم نیامدند. شیعه‌ها، اغلبشان از آن‌ها نیامدند. شیعه که همین هفتاد نفر نبودند. محب اهل بیت امام حسین بود. آن‌ها نیامدند. شیعه قالتاق یعنی همین. شیعه واقعی یک عده کمی بودند. تازه می‌دانید بعضی از شهدای کربلا سنی بودند و شیعه نبودند! سنی به این معنا که قائل به عصمت اهل بیت و خلافت بلافصل علی ابن ابی طالب و این‌ها نبودند. حتی بعضی از این‌ها در صفوف دیگران بودند. چند نفر از شهدای کربلا مسیحی بودند که تازه مسلمان شده بودند. آن‌ها اصلا از اسلام، نه احکام و نه چیزهای دیگر، هیچ‌ چیزی بلد نبودند. شما آنجا آدم‌های متدین به اصطلاح متشرع با سوابق مذهبی بسیار داشتید که آن‌ها به کربلا نیامدند. حتی گفتند حسین آدم خوبی است ولی دارد اشتباه می‌کند، این‌ها کارهای افراطی است! مگر نمی‌دانید ته این حرکت، دریاچه خون است؟ کجا دارید می‌روید؟ عقل سیاسی دارید؟ حتی آیه قرآن برای امام حسین خواندند و گفتند شما دارید خودکشی می‌کنید. قرآن می‌گوید خودکشی حرام است». «لا تلقوا بأیدیکم إلى التهلکة» خودتان را به هلاکت نیندازید. مگر خداوند نمی‌گوید خودتان را در هلاکت نیندازید؟ شما که دارید خلاف قرآن عمل می‌کنید. چرا؟ چون فکر می‌کردند شهادت، هلاکت است. اصلا نگاه‌ها دو جور نگاه است. مذهبی هم بودند، حج می‌رفتند. تمام مسلمانان در حج بودند. هیچ‌کس با حسین نیامد. پس همه حج و نماز و روزه و خداوند و قرآن و پیامبر و همه این‌ها را قبول داشتند. یک چیز کم داشتند و آن همه چیز بود. او روح دین بود. جسم دین را همه داشتند، روح آن نبود.

در زیارت اربعین می‌گویید «خدایا! تو حسین را آقا قرار دادی». چه جور آقایی است که بدنش زیر پای اسب تکه تکه شد؟ سر او را بریدند، انگشت او را بریدند، لباس او را می‌دریدند. با نعل اسب او را خرد می‌کنند. کسی جرأت نمی‌کند برود او را دفن کند. این چه جور آقایی است؟ ولی شما در زیارت اربعین می‌گویید که خدایا «جعلته سیداً من السادة» خدایا! حسین آقا بود. تو حسین را آقا قرار دادی. حسین آقای تاریخ بود. «و قائداً من القادة» حسین رهبر بود، حسین قیادت کرد، او قائد بود، او رهبری کرد. یک کاروان عظیم در طول تاریخ، پشت سر حسین دارد حرکت می‌کند. آنجا حسین تنها نمانده است. هنوز پشت سر حسین دارند حرکت می‌کنند.

این قضایای یمن، قضایای فلسطین، لبنان، عراق، سوریه. قضایای خود افغانستان، قضایای ایران. لبنان، این‌ها همه‌اش غیر عادی است. اگر امام حسین نبود، جهاد و شهادت نبود. مقاومت نبود، انقلاب نبود. اگر حسین نبود، انگیزه و اراده انقلاب و مقاومت نبود. جنبش مقاومت در جهان اسلام نبود. هرچه جنبش مقاومت داریم، به حسین وصل است. انقلاب ایران به اسم حسین بود. همین راهپیمایی عاشورا و اربعین سال ۵۷، شاه را پایین کشید. امام حسین، صدام را سرنگون کرد. حزب الله لبنان، اسرائیل را با پرچم حسین شکست داد. این بچه‌های یمن، تمام غرب و رژیم‌های فاسد عربی را به اسم حسین زدند. می‌دانید این‌ها شیعه‌های زید هستند. زید نوه امام حسین است. او پسر امام سجاد است. زید(سلام الله علیه) واقعا که الان ما مسجد سهله و مسجد کوفه که بودیم، ایشان همانجا شهید شده است. او در همین کوفه قیام کرد. همین بچه‌های پابرهنه یمن با شعارهای «حسین حسین»، تمام این‌ها را لت و پار کردند. کل این‌ها را شکست دادند. حسین هنوز دارد در دنیا انقلاب می‌کند. حسین دارد رژیم پایین می‌کشد. حسین دارد ملت‌ها را می‌شوراند. حسین ۲۰ میلیون آدم را از ۸۰ - ۹۰ کشور جهان در این گرمای ۴۳ - ۴۴ درجه همین الان دارد راه می‌برد. حسین شما را از آن طرف دنیا به اینجا کشانده است. حسین مرده است؟ آیا از این زنده‌تر کسی است؟ آیا از زینب کسی زنده‌تر است؟ زینب شما را به اینجا کشانده است. بعد می‌گویید که خدایا! تو او را «قائداً من القادة» رهبری از رهبران الهی قرار دادی. حسین برای ما شاخص است. «و ذائداً من الذادة» حسین مدافع است. او مدافع بزرگ است. یعنی بعضی از خیلی از ماها هستیم که دین داریم ولی حاضر نیستیم از چیزی دفاع کنیم. ما حاضر نیستیم جان ما، مال ما، کاسبی ما، اعتبار ما، آسایش ما، امنیت ما، خانواده‌مان را و هیچ‌چیزی را به خطر بیندازیم. ما از هیچ ‌چیزی دفاع نمی‌کنیم. ما مذهبی هستیم ولی از حق دفاع نمی‌کنیم. اگر جلوی ما بزنید، همه چیز را بکوبید و زیر پا بگذارید، ما به شما لبخند می‌زنیم. ما کار خودمان را می‌کنیم، شما هم کار خودتان را بکنید! ما به مسجد می‌رویم، شما هم مسجد را خراب کنید. هرکسی کار خودش را بکند. ان‌شاءالله خداوند از هر دوی ما قبول کند. دیدید بعضی از این چیزها می‌گویند که «حسین رضی الله عنه به دست یزید رضی الله عنه کشته شد! خداوند ان‌شاءالله از هر دویشان قبول کند! هر دو به وظیفه خود عمل کردند. شما فکر نکنید این‌ها این‌طوری هستند، بین ما شیعه‌ها و مسلمان‌ها، خیلی‌ها همین‌جوری هستیم. در زیارت اربعین می‌گویید خدایا! تو حسین را مدافع، خط دفاعی قرار دادی. حسین کسی نیست که بنشیند و نگاه کند که "حدود الله" و "حقوق الناس" ضایع بشود و بعد بگوید ما از هیچی دفاع نمی‌کنیم. ما زندگی خودمان را می‌کنیم.

چنان ‌که در زمان امام حسن(ع) وقتی جمعیت برید، گفتند ما می‌دانیم حق با تو است ولی دیگر حال دفاع نداریم با معاویه بجنگیم. امام حسن(ع) فرمودند می‌دانید شخصاً برای من بهترین وضعیت چیست؟ این است که همه شما را رها کنم و بروم در خلوت خود مشغول عبادات و تفکر و کارهای خودم بشوم. برای من که این خیلی راحت است. من به خاطر شما در صحنه سیاست و مبارزه و حکومت آمدم. من دارم بچه‌های شما، در خانه بچه‌های این‌ها، یعنی نسل‌های بعدی شما را هم می‌بینم. آن‌ها برای کمترین حقوق مسلم خودشان گدایی می‌کنند. اما تحقیر می‌شوند و حقشان را به آن‌ها نمی‌دهند و شلاقشان می‌زنند. من به خاطر شما و نسل‌های بعد از شما در صحنه آمدم. این تعبیر امام حسن(ع) است. بعد فرمودند که من که به زور نمی‌توانم شما را به جهاد ببرم. شما وقتی خودتان نمی‌خواهید از خودتان، از حقوق و کرامت‌تان و از حقیقت دفاع کنید، من چطوری شما را به زور در صف مدافعین حق بیاورم؟ شما وا دادید، می‌خواهید تسلیم بشوید. بروید تسلیم بشوید. اما به شما بگویم وضع دنیای شما بهتر نخواهد شد. دنیای شما بدتر می‌شود. شما به خاطر دنیا دارید تسلیم می‌شوید، نه آخرت. من به شما می‌گویم دنیای شما صد برابر بدتر خواهد شد؛ و همین اتفاق افتاد. و بعد که تسلیم شدند و معاویه سر کار آمد، از چند سال بعد همان‌ها می‌آمدند به امام حسن می‌گفتند آقا! ما اشتباه کردیم. می‌شود قیام کنید؟ امام حسن می‌فرمودند نه نمی‌شود. نمی‌شود یعنی دیگر امکان آن نیست. آن لحظه‌ای که باید مقاومت می‌کردید، نکردید. الان امکان آن نیست. معاویه بیست سال حکومت کرد. وقتی مرد، امام حسین تازه آن موقع احساس کرد فضا برای قیام، آن هم در حد کربلا باز شده است. وگرنه قبل از آن در بیست سال، حتی کربلا هم نمی‌شد. قیام کربلایی هم نمی‌شد کرد. بعد خطاب به خداوند متعال عرض می‌کنیم که خدایا! ما داریم گواهی می‌دهیم. ما حسین‌شناس هستیم. ما اعتراف می‌کنیم قضیه این است. ما داریم مرور می‌کنیم. ماجرا این بود: «فَأَعذَرَ فِی الدُّعَاءِ» - این‌ها زیارت اربعین است- «فَأَعذَرَ فِی الدُّعَاءِ» حسین در دعوت، برای هیچ‌کس عذری باقی نگذاشت. یعنی همه آن‌چه که باید می‌گفت، گفت. یعنی دیگر بعد از حسین هیچ‌ کس نمی‌تواند بگوید ما متوجه نشدیم قضیه چه بود. تا قبل از حسین می‌توانستید. معاویه خیلی‌ها را فریب داده بود. امام حسین گفت کار به جایی رسیده است که دیگر با صحبت حل نمی‌شود. باید سر من را و سر نیزه‌ها را ببینند. باید زمین کربلا در خون غرق بشود. باید دختران پیامبر شلاق بخورند تا این مردمی که دیگر شعور دینی و سیاسی خود را از دست دادند، شاید بیدار بشوند. چون هرچه حرف بزنید فایده‌ای ندارد. دیگر ما باید از این به بعد با خون رگ‌های ما حرف بزنیم. امام حسین می‌فرماید خدایا! حسین کاری کرد که دیگر پس از حسین برای هیچ‌کس عذری نماند. دیگر کسی نمی‌توانست بگوید که آقا ما هنوز هم شک داریم که چی به چیست! این‌ها حق می‌گویند؟ آن‌ها حق می‌گویند؟ چند تا قرائت است. یک قرائت از اسلام این است، یک قرائت آن است. یک کم حق با این است، یک کم حق با آن است!

در زیارت اربعین می‌گویید نه. «أعذر فی الدعاء». حسین در دعا یعنی دعوت، حسین در دعوت و فراخوان دیگر عذری برای کسی باقی نگذاشت. او همه را بی‌عذر کرد. همه بی‌بهانه شدند. حسین، همه را سر دو راهی گذاشت. او گفت تا حالا می‌توانستید هم این‌طرفی، هم آن‌طرفی. من کاری می‌کنم که دیگر دو گروه بشوید. این رودخانه خون ما، دیگر یک عده باید این طرف باشید، یک عده آن طرف. شما نمی‌توانید هم این طرفی باشید، هم آن طرفی. هم حسین، هم یزید. هم مرگ، هم درود. هم حق، هم باطل. دیگر نمی‌شود.

«أعذر فی الدعاء» حسین حجت را بر همه تمام کرد. او گفت اگر شکی هم داشتی، الان این حلقوم علی‌اصغر را نگاه کن. باز هم شک داری؟ این بچه دارد پر پر می‌زند، باز هم شک داری؟ امام حسین این خون را به آسمان پاشید. خیلی عجیب است. خون بچه که می‌ریزد، امام حسین مشت می‌کنند، با این خون بچه صورت خود را قرمز می‌کنند. بعد این خون دوباره می‌آید، فواره می‌زند. باز امام حسین خون این بچه را به آسمان می‌پاشد و می‌گوید «خدایا! پیش چشم تو همه چیز پذیرفتنی است. تو داری می‌بینی». خداوند که می‌بیند، امام حسین می‌خواهد ما ببینیم. او می‌خواست این صحنه‌ها را ما و همه دنیا ببینند. ببینید با چه کسی طرف هستید. دیگر نمی‌توانید بگویید هم این‌ها، هم آن‌ها.

امام حسین گفت دیگر شط خون خودمان را جاری کردیم. دیگر یا این طرف شط خون هستید یا آن طرف. شما نمی‌توانید هم مذهبی باشید، هم خیانت کنید. شما نمی‌توانید هم حج بروید، هم رشوه بخورید. شما نمی‌توانید هم ادای مذهبی دربیاورید، زیارت بروید، هم ربا بخورید. حسین می‌گوید دیگر نمی‌گذارم. خدایا! ما شهادت می‌دهیم که حسین «منح النصح». یعنی حسین خیرخواهی و تبیین مواضع و افشای حقایق را به سقف رساند. حسین هیچ ‌چیزی کم نگذاشت. «منح النُصح» حسین در خدمت به خلق، هرچه داشت، مایه گذاری کرد. او هیچ‌ چیزی کم نگذاشت. هرچه داشت در طبق گذاشت. «و بذل مهجته» او خون قلب خود را داد. او دیگر چه باید بدهد و چه چیزی را باید هدیه کند؟ بزرگترین سرمایه حسین، خون قلبش بود، «بذل» او این خون را بذل کرد. حسین خون خود را بذل کرد. بخشید. او خون خود را برای تمام تاریخ پخش کرد. «بذل مهجته فیک» این خون را خدایا! حسین در راه تو، برای تو بذل و بخشش کرد. حسین چیزی دیگری نداشت. او خون خود را و جان خود را هی می‌بخشید. این برای تو، این برای تو، این برای تو. هرچه داریم برای شما. «و فیک» خدایا فی الله برای تو بود. حسین دنبال هیچ‌ چیزی جز تو نبود. هدف او چه بود؟ دقت کنید. تک تک این عبارات زیارت اربعین، پاسخ خیلی از شبهات و دیدگاه‌های نادرست در حوزه فلسفه دین و مذهب و فلسفه سیاست و حقوق و فلسفه اخلاق و این‌ها است. از آن بُعد به آن نگاه کنید.

می‌فرمایند که «آتَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ». خدایا میراث همه پیامبران را یکجا به حسین دادی. در زیارت حسین وارث آدم چه می‌گوییم؟ می‌گوییم «سلام بر تو ای وارث آدم، وارث نوح، وارث ابراهیم، وارث موسی و عیسی هستی تو وارث همه انبیاء هستی». یعنی نگاه نکنید در بیابانی هفتاد نفر آدم بودند. هیچ ‌کس هم آنجا نبوده، نه دوربینی بوده، نه صحنه‌ای، نه کسی نگاه کرده، نه دکور صحنه‌ای بوده است و نه هیچی. فکر نکنید هفتاد نفر آدم وسط سی هزار نفر آدم، حکومت نظامی مطلق وسط کویر کربلا، اینجا اتفاقی نیفتاده است. هفتاد نفر آدم. همین الان که ما از اول جلسه تا الان با شما صحبت می‌کنیم، صدها هفتاد نفر آدم مردند یا کشته شدند. حتی به وضع فجیع‌تر از کربلا یا مثل کربلا. مگر آن جنایت‌ها فقط در کربلا شده است؟ ولی یک اتفاقی فقط در کربلا افتاده است. به تعبیر امام حسن(ع) فرمودند «لا یَوْمَ کَیَوْمِکَ». وقتی امام حسن(ع) را مسموم کرده بودند، ایشان داشت شهید می‌شد و خون بالا آوردند، امام حسین(ع) کنار بستر امام حسن بودند. یک لحظه امام حسن در همان حالتی که گاهی بیهوش می‌شدند و به هوش می‌آمدند و آماده رفتن و شهادت بودند، دیدند که سر حسین پایین است و ایشان دارد اشک می‌ریزد. امام حسن(ع) در آن حالت فرمودند حسین جان! چرا ناراحت هستی، اشک می‌ریزی؟ گفت با شما چه کار کردند؟ شما برای این مردم و برای این جامعه چه می‌خواستی؟ این‌ها با شما چه کردند؟ امام حسن فرمودند که هیچ روزی روز تو نخواهد شد. برای من ناراحت نباش. «لا یَوْمَ کَیَوْمِکَ یا أبا عبد الله». فرمودند اباعبدالله! هیچ روزی روز تو نخواهد بود. شهادت ما و من پیش شهادت تو و نحوه شهادت تو چیزی نیست. روز تو عاشورا؛ آن روز، روز بزرگ باران خون است. من به آن روز فکر می‌کنم که با تو چه خواهند کرد؟ تو نگران هستی که با من چه کردند؟ من می‌پرسم این قدرت‌های فاسد پس از من با تو چه خواهند کرد؟

خب این طرز نگاه را ببینید. می‌گوید خدایا همه میراث انبیاء را و همه دستاورد پیامبران را به حسین دادی. او وسط بیابان با هفتاد نفر از این میراث دفاع کرد. دشمن هم فکر کرد این‌ها تمام شد. غائله ختم شد تمام! دیگر کسی نفس نمی‌کشد. این‌ها هم فراموش می‌شود وگرنه ممکن است شما بگویید چطور یزید خلیفه مسلمین با جرأت می‌کند چوب به دندان امام حسین بکوبد و توی سر بریده بزند، سر و لب و دندانی که پیامبر می‌بوسید و بعد با وقاحت تمام بگوید که کاش پدرانم در جنگ بدر بودند و می‌دیدند که ما حالا انتقام بدر را از بچه‌های احمد گرفتیم! فرزندان ابوسفیان انتقام از فرزندان پیامبر گرفتند! تو چطوری جرأت می‌کنی این حرف را می‌زنی؟ می‌دانید چرا یزید این حرف را زد؟ برای این که او فکر کرد تمام شد و کلا غائله ختم شد. این‌ها کلا برای همیشه نابود و محو شدند. وقتی که حسین را می‌کشی، دیگر چه مانعی مانده است؟ دیگه چه کسی جرأت می‌کند بعد از این حرف بزند؟ اصلا علتی که این حرف از دهان یزید پرید، همین بوده است که آن لحظه او فکر کرد مست پیروزی و غرور است، او فکر کرد تمام شد از این بدترش را هم می‌گویم. بعد ولی حضرت زینب(س) و جناب امام سجاد(ع) که یک نوجوانی بودند آن موقع در زنجیر بودند، این‌ها چه کردند؟ این‌ها طوری فضا را بهم ریختند و عوض کردند که یک مرتبه کلا ورق یزید برگشت و گفت که اصلا من نگفته بودم آن‌ها را بکشند. من گفتم که جلوی آن‌ها را بگیرند و نگذارند شورش کنند و از آن‌ها بیعت بگیرند. من کی گفتم سر حسین را بردارید برای من بیاورید؟ این مردک نادان، این ابن زیاد و سعد بن ابی وقاص و شمر، یک مشت احمق تندرو آنجا این کارها را کردند. من کی این حرف‌ها را زدم؟ بعد مجلس عزا برای امام حسین گرفت. اولین عزای به سبک لندنی برای امام حسین را خود یزید گرفت. عزای غیر سیاسی. - خواهش می‌کنم این را دقت کنید - مجلس عزا گرفت و اعلام کرد که یک سوء تفاهمی شده است و ما چنین قصدی نداشتیم. همان خبیثی که چند روز قبل با چوب به دندان امام حسین زد و گفت که دیدید چه کارتان کردیم؟ حالا یک مرتبه گفت که اصلا چه کسی بوده؟ چه کسی گفته؟ اصلا چه کسی بود؟ من نبودم. بعد مجلس عزا گرفت و گفت با احترام اسرا را برگردانید. ما حاضر هستیم دیه و خون‌بهای همه این کشته‌ها را بدهیم. ما باید جبران بکنیم. چهار تا احمق خودسرانه این کار را کردند. مجلس گرفت و گفت یک عزایی بگیرید، عزای غیر سیاسی. - این را دقت کنید - به اسم عزای امام حسین قرآن تقسیم کردند. وسط آن یک کسانی پچ پچ می‌کنند و حرف می‌زنند که آخه این‌ها را چه کسی کشت؟ برای چه چیزی کشت؟ یعنی تو بی‌خبر بودی؟ در شام، در مرکز حکومت این‌ها، این‌قدر این‌ها شستشوی مغزی شده بودند، همان‌هایی که وقتی علی ابن ابی طالب ضربت خورد، گفتند در مسجد بوده است، مردم منطقه غرب جهان اسلام گفتند مگر علی نماز می‌خوانده که او را در مسجد کشته‌اند؟! این‌جور سانسور و جنگ رسانه‌ای و جنگ روانی بود.

وقتی اسرای کربلا را آوردند، مردم شام آمده بودند که سنگ و تف پرت کنند. بعد از آن‌ها پرسیده بودند شما چه کسانی هستید؟ اسیران کدام جبهه هستید؟ آن‌ها گفته بودند «نحن أسری آل محمد». آن‌ها گفتند ما اسیران فرزندان پیامبر شما هستیم. مردم شام تعجب کردند، گفتند ما فکر می‌کردیم آل محمد همین معاویه و یزید و این‌ها هستند؟ مگر پیامبر غیر از این‌ها اهل بیت دیگری دارد؟

ببینید وضعیت جنگ رسانه‌ای و شستشوی مغزی و بمباران رسانه‌ای چطوری بوده است. خب فضا برگشته است. در مسجد، در مجلس عزای امام حسین که یزید گرفته، او می‌خواست شرایط را بهم بزند. عزا بگیرید ولی حرف‌های سیاسی نزنید. نگویید برای چه چیزی کشته شد. فقط بگویید کشته شد! جالب است وسط جلسه همهمه می‌شود و بحث می‌شود. یزید دستور می‌دهد قرآن تقسیم کنید و توزیع کنید، فقط قرآن بخوانید. فقط قرآن بخوانید و ثوابش به روح حسین برسد. «أسکتوا، أسکتوا» خفه! هیچ‌کس در مجلس قرآن، اینجا قرآن است. در محضر قرآن همه ساکت، فقط قرآن بخوانید و ثوابش را تند تند هدیه کنید! هیچ‌کس در این وسط حرف مفت نزند. حسین چه کسی بود؟ این‌ها چه کسی بودند؟ دعوا سر چه چیزی بود؟» هیچی. ساکت، تمام! «أسکتوا» قرآن بخوانید. بازی با قرآن! خب قرآن را که حسین آمد خواند که او را کشتید. حسین در کربلا می‌خواست قرآن بخواند، هو می‌کردید، شیشکی می‌زدید، داد می‌زدید، سر و صدا می‌کردید. بعد حسین گفت می‌دانم چرا گوش نمی‌کنید. برای این که شکم‌هایی که با مال حرام پر شده است، نمی‌تواند کلام خداوند را بشنود. حسین قرآن را خواند، سر او روی نیزه قرآن خواند. یزید می‌گفت نه، آن‌جوری نه، این‌جوری! قرآن بخوانید و ساکت باشید. بحث دیگری نکنید.

خب حالا اینجا در این زیارت اربعین می‌گویید که خدایا! شهادت حسین فلسفه داشت. چه بود؟ «لِیَسْتَنقِذَ عِبادَک» برای نجات بخشی و رهایی بخشی بندگانت. او یک جهاد آزادی‌بخش بود. استنقاذ یعنی رهایی بخشی. او می‌خواست همه بندگان تو را آزاد کند، بیدار کند. از چه چیزی؟ «مِنَ الْجَهَالَاتِ». از خواب حماقت، از مرگ جهالت. جامعه بشری و حتی امت اسلامی، همه بازی خورده بودند، خوابیده بودند، فریب خورده بودند. حسین با خون خود می‌خواست مردم را از این جهالت نجات بدهد، خون خود را به صورت مردم پاشید که بیدار شوید. خون خود را پاشید در صورت همه که چرا هرچه تکان‌تان می‌دهم بیدار نمی‌شوید؟ حالا با این خون بیدار شوید. این خون در سر و صورت مردم شتک زد و گفت بیدار شوید. «وَحَیْرَةِ الضَّلالَةِ». بسیاری مردم گیج بودند. ضلالت یعنی راه را گم کرده بودند. آن‌ها اصلا نمی‌دانستند چه کسی چه چیزی می‌گوید. همه از دین حرف می‌زدند، همه از قرآن حرف می‌زدند، یزید هم می‌گفت قرآن بخوانید و به حج بروید! ضلالت یعنی گمراهی، حیرت، گیجی. «وَقَدْ تَوَازَرَ عَلَیْهِ» همه با اهداف مختلف علیه او پشت به پشت و دست به دست دادند. بعضی‌ها برای پول، بعضی‌ها برای مقام، بعضی‌ها شهوت، بعضی‌ها جاه‌طلبی، بعضی‌ها ترس. یکی طمع، یک عده هم جهل و خریت. فریب می‌خوردند. این‌قدر بین کسانی شعور دینی - سیاسی ضعیف شد که نمی‌توانستند بین حسین و یزید تشخیص بدهند. قبل از او بین حسن و معاویه نمی‌توانستند تشخیص بدهند. با این که می‌دانستند این‌ها در نسل دو – سه، ادامه نبرد پیامبر و ابوسفیان است،. این‌ها ادامه همان است. باز هم نمی‌فهمید؟ باید چطوری به شما بگویند که بفهمید چه کسی چه می‌گوید؟ فریب همه این حرف‌ها را می‌خورید؟ بعد اینجا عرض می‌کند که خدایا! همه با هم علیه حسین، همدست شدند. «قد توازر علیه». همه با هم ائتلاف کردند، یک ائتلاف سیاه کثیفی که کسانی که اصلاً قبلا با هم هم نبودند، یک مرتبه همه کنار هم قرار گرفتند، گفتند خطر اصلی حسین است. چه کسانی این کار را کردند؟ «مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا». آن‌هایی که فریب دنیا را خوردند. یعنی در دنیا توقف کردند. آن‌ها گفتند ما همین‌جا را می‌خواهیم. ما به بعد از اینجا، بعد از این عالم کاری نداریم. ما همین‌جا را می‌خواهیم بس است! «وَ باعَ حَظَّهُ بِالْأَرْضِ الْأَدْنی». سهم خود را از حیات و سعادت فروختند، به همین چند سال و چند ماه دیگری که در دنیا باقی مانده است. ابدیت را با چند سال و چند ماه دیگر معامله کردند، همین‌طوری برو بخور و برو دستشویی و بخواب و باز صبح بیدار شو و باز برو بخواب و باز بیدار شو و همین کارهای تکراری! این‌ها یک چنین معامله‌ای کردند. معامله‌ای که خیلی‌ها هنوز هم می‌کنیم. «وَ شَرَى آخِرَتَهُ». این‌ها ابدیت و آخرت خود را به مفت فروختند. «بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ». به مفت، به خاطر یک کم پول، چند روز اضافه ماندن. به مفت ابدیت خود را فروختند.

حالا سوال است مگر الان همین‌جوری نیست؟ مگر این‌ها برای گذشته است؟ این مثل قصه هزار سال پیش است؟ همین الان هم دوباره همین وضعیت‌ها همه جای دنیا هست. چه کسی چه چیزی را به چه چیزی می‌فروشد؟ و می‌فروشیم. «وَ تَغَطْرَسَ». خودشان را مرکز عالم گرفتند. خودشان را شاغول گرفتند، این‌ها منافع خودشان را معیار گرفتند. «وَ تَرَدَّى فِی هَوَاهُ» و در نفسانیات خودشان شیرجه رفتند. این‌ها دستشان به خون حسین آلوده می‌شود. در زیارت اربعین می‌گوید این‌هایی که حسین را کشتند، این‌ها که از اول قاتل به دنیا نیامده بودند، این‌ها همین آدم‌های معمولی بودند. کم‌کم این‌جوری رفتند. این مسیر را رفتند، هی گفتند چی به چی می‌ارزد؟ چرتکه انداختند. آخرش دیدند می‌صرفد! کار بدی است ولی می‌صرفد!

بعد در زیارت اربعین می‌گوید واقعا می‌صرفید؟ چه دادید، چه گرفتید؟! خب همین الان هم همین‌طور است. همین الان هم ملت‌ها، طبقات، اقشار، احزاب، جریان‌ها، گروه‌ها، افراد، زیاد همین کارها را دوباره ما داریم می‌کنیم. این قصه گذشته نیست، این‌ها قصه امروز است. می‌دانید چرا هی می‌گویند زیارت شهدا، هی می‌گویند عزاداری، اشک بریزید و بگویید؟ یکی‌ از برنامه‌هایش این است که دوباره همان کلاه‌ها سرتان نرود. یعنی قصه ادامه دارد. این‌ها برای قبل نیست. وقتی قرآن قصص انبیاء(پیامبران گذشته) را می‌گوید، بعد می‌فرماید که «فیهِ ذِکْرُکُمْ». یعنی بابا این‌ها ماجرای شما است. هی نگویید که حالا هزاران سال پیش، ابراهیم و موسی و عیسی و لوط و صالح و هود و شعیب و... این‌ها برای گذشته بودند! قرآن می‌گوید نه، برای گذشته نیست. برای الان شما است، برای فردا است. فردا دوباره همین صف‌بندی‌ها اتفاق می‌افتد. شعیب و حسین نیستند. ولی همین دعوا همان است. این دعوا همان دعوا است. دوباره همان کارها را می‌کنند. حسین نیست ولی دوباره شما حسین را به همان دلایلی که در کوفه تنها گذاشتید تنها می‌گذارید.

این کوفه بیچاره، من دلم برای اهل کوفه می‌سوزد، همه می‌گویند ما اهل کوفه نیستیم. شما یادتان باشد تنها شهری که انقلابی بود، شهر کوفه بود. این را می‌دانستید؟ شهرهای دیگر از اول خائن بودند. یعنی می‌ترسیدند. مثلا شهرهای دیگر، بصره، کجا، کجا، اصلا این‌ها اهل قیام نبودند. این‌ها از اول تسلیم بودند.

کوفه انقلابی‌ترین شهر بوده است که هزاران هزار نفر به امام حسین نامه نوشتند که آقا بیایید ما بیست سال پیش پدرت علی اینجا حکومت کرد، ما مزه عدالت را آن موقع چشیدیم. بعد که معاویه آمد، دیگر عدالتی نبود. همه‌اش توهین و غارت بود. همه‌اش لامذهبی و نفی انسانیت بود. بیا دوباره حکومت علی را اعاده کن و به دست تو اجرا بشود. یعنی مردم کوفه از همه شهرهای دیگر جلوتر بودند. از همه انقلابی‌تر بودند. منتهی برای چه می‌گویید ما اهل کوفه نیستیم؟ برای این که این‌ها وسط آن کم آوردند و بریدند. یعنی پای حرف‌های خود نایستادند. وگرنه این‌ها از همه بهتر حرف زدند. بقیه که همین حرف‌ها را هم نمی‌زدند.

بعد از کربلا و آن قضایایی که اتفاق افتاد، مدینه قیام کرد. یزید فرستاد کل مدینه را قتل عام و غارت کردند. به زنان مسلمان در مدینه تجاوز کردند، در اثر تجاوز نیروهای خلیفه مسلمین یزید به زنان مسلمان که در مدینه پیامبر بودند بیش از هزار بچه حرام‌زاده حداقل به دنیا آمد. بعد هم حمله کرد که آن قضیه مکه که خانه خدا را به منجنیق و آتش بست. همه این‌ها را حسین رسوا کرد و این‌ها بعد از آن سقوط کردند.

مراقب باشید، همان اتفاقات دوباره به شکل‌های دیگری می‌افتد. «قَدْ تَوَازَرَ عَلَیْهِ» آن‌ها علیه او همدست شدند. «مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا» کسانی که بازی این چند روز را خوردند. فکر کردند همین‌جا ماجرا تمام می‌شود. ما چند روزی دیگر هستیم و بعد هم خبری نیست! «وَبَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْضِ الْأَدْنَى» سهم خود را از ابدیت و حیات، مفت فروختند. یعنی دارد می‌گوید دوباره همین کار را نکنید. دوباره اگر سر این دو راهی‌ها و سه‌راهی‌ها قرار گرفتید که قرار می‌گیرید ابدیت خود را مفت نفروشید.

در قرآن می‌فرمود هیچ‌کدامتان را بدون امتحان نمی‌گذاریم از این عالم بروید. این‌قدر شما را در این عالم امتحانتان می‌کنیم که خودتان راهتان را مشخص کنید که اهل بهشت هستید یا جهنم؟ نمی‌گذاریم قسر در بروید. این را قرآن صریح می‌گوید. انواع و اقسام برایتان شرایط پیش می‌آوریم سر مال و جان و آبرو و مسائل ناموسی و قدرت و پول و... این‌قدر صحنه‌های امتحان پیش می‌آوریم که خودتان حساب خودتان را برسید. اگر می‌خواهید رشد کنید، خودتان رشد کنید. اگر می‌خواهید سقوط کنید، خودتان. بعدا بهانه‌ای نخواهید داشت.

حالا اینجا می‌فرماید که آنجا این کار را کردند. بفهمید چه کسانی این کارها را کردند. آدم‌هایی معمولی مثل ما و شماها بودند. خودشان تا چند سال قبل باور نمی‌کردند حسین را بکشند.

عاشورا تمام شده است، یک خانمی در کوفه، خبر که می‌رسد، می‌بیند شوهرش هم جزو این‌هایی بود که نامه نوشته بود، بعد ترسید و خیانت کرد، حتی رفت توی سپاه یزید. او به شوهرش می‌گوید من دیگر با تو زندگی نمی‌کنم. این خانم جوان شمشیر برداشته و به خیابان آمده است، با دو ا دستش، زورش هم نمی‌رسد، وسط کوچه‌های کوفه راه می‌افتد و می‌گوید من هم با آن‌ها بودم. من از آن‌ها هستم، من با شما نیستم. بیایید من را بکشید! و می‌زنند او را شهید می‌کنند. اصلا این کوفه و این نجف و این کربلا یک ماجرای عجیبی است. مرکز تاریخ است. در این کوچه‌ها چه اتفاق‌هایی افتاده است. می‌دانید کنار همین مسجد کوفه، هم مختار دفن است، چون او همین‌جا شهید شد. جناب زید همین‌جا شهید شد. البته سال‌های شهادت این‌ها فرق می‌کند. جناب هانی اینجا شهید شده است، جناب میثم تمار اینجا شهید شده است. اصلا اینجا ماجراهایی است. یکی مکه و مدینه، حرمین شریفین، یکی این کوفه و نجف، کربلا و نجف. اصلا هر موزائیک آن هزار سال تاریخ است. چه چیزهای عجیب غریبی است. از این کوچه‌ها، توی این محله‌ها که از کنارش رد می‌شوید، اینجاها ماجراها بوده است. یعنی حق و باطل، صریح در این خیابان‌ها و کوچه‌ها جلوی هم ایستادند. و همین اتفاقات هزار سال است هی دارد تکرار می‌شود. ما فکر می‌کنیم همان موقع بوده است.

قرآن می‌فرمود «فیه ذکرکم» قضیه شماهاست داریم می‌گوییم. برای چند هزار سال پیش نیست. ماجرای خودتان را داریم می‌گوییم. قضیه موسی و فرعون دارد تکرار می‌شود. قضیه قارون، سرمایه‌داری فاسد، دارد تکرار می‌شود. قضیه بلعم باعورا، آخوند فاسد، تکرار می‌شود. قضیه فرعون، دیکتاتور فاسد، تکرار می‌شود. همین الان هم دنیا گرفتار فرعون و قارون و بلعم است. «فیه ذکرکم» برای قبل نیست. «وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ» ابدیت و آخرت خود را به ارزان‌ترین قیمت مفت فروختند. یعنی خودشان برای خودشان ارزش قائل نیستند.

این زیارت اربعین می‌گوید این‌هایی که در جبهه باطل هستند، ما دل‌مان به حال آن‌ها می‌سوزد. شما چرا انسانیت خود را این‌قدر مفت فروختید؟ چه دادید، چه به دست آوردید، چه گرفتید؟ شما ضرر کردید. ما نگران شما هستیم. زیارت اربعین می‌گوید ما نگران شما هستیم. شما در این تجارت، خیلی کلاه گشادی سرتان رفت. ابدیت را دادید، یک چند سالی گرفتید که این چند سال هم آغشته به هزار زهر است. تازه همین چند سال هم، این‌جوری که خیال کنید همه چیز آن خوش می‌گذرد و درجه یک و بیست است، نیست. همین چند سال هم مثل چند سال گذشته که بوده، هست. ابدیت را دادید رفت. «بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ» پس با این خیانت چرا به خودتان رحم نمی‌کنید؟ «وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِی هَوَاهُ» خودتان را شاغول و معیار ترازو گرفتید. گفتید هرچه به نفع من است انجام می‌دهم و هرچه به نفع من نیست انجام نمی‌دهم. نفهمید که نفع‌تان هم در چیست. «وَ تَرَدَّى فِی هَوَاهُ» و با تمام وجود دنبال هوس‌های خود، خواسته‌های خود رفتید. توی این منفعت‌طلبی‌های خود شیرجه رفتید. «وأسخطک» خدایا این‌ها بودند که خشم تو را برانگیختند. «وأسخط نبیک» این‌ها بودند که در برابر پیامبرت صف بستند، با این که همه آن‌ها می‌گفتند ما پیامبر را قبول داریم. «وَاَطَاعَ مِنْ عِبَادِکَ أَهْلَ الشِّقَاقِ وَالنِّفَاقِ» دنبال آدم‌هایی مثل خودشان راه افتادند. دنبال آدم‌هایی که اهل شقاق و نفاق هستند. یعنی اهل دو شق کردن، س شقه کردن. مدام دنبال اختلاف، کینه، دعوا، نفاق، فاصله‌های اجتماعی، عدم صداقت. «وَ حَمَلَةِ الْأَوْزَارِ» بارکشان، هیزم‌کشان بار ستم. «وَالْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَ» کسانی که برای خودشان دارند آتش بر می‌افروزند که خودشان را بسوزانند. ما نگران آن‌‌ها هم هستیم. اما حسین در برابر این‌ها، «فَجَاهَدَهُمْ فِیکَ». حسین با همه این‌ها برای تو درافتاد. «صَابِراً». در اوج صبر و مقاومت. کم نیاورد، محکم. «مُحْتَسِباً». وقتی خون علی‌اصغر را می‌پاشد، می‌گوید که خدایا پیش چشم توست، تحمل می‌کنم. کاملا قابل تحمل است. هر اتفاقی می‌افتد، حسین هی می‌گوید «خدا». لحظه آخری هم که دیگه از چپ و راست می‌زنند و آن تیری که از جلو می‌زنند که از پشت می‌آید، می‌بینند امام حسین از جلو نمی‌تواند آن را بیرون بکشد. تیر سه شعبه، که سیدالشهدا دست می‌کند پشت، از پشت آن را بیرون می‌کشد که خون فواره می‌زند. از جلو خون قلب ایشان فواره می‌زند. امام حسین با خون قلب خود وضو می‌گیرد، صورت خود را مسح می‌کند. بعد افتادند، باز با گرز می‌زنند. او یکی می‌خواهد بیاید. ۱۰ - ۲۰ نفر می‌خواهند نزدیک شوند، سر ایشان را بِبُرند، بروند جایزه بگیرند. می‌ترسند. یکی از این‌ها که دشمن است نزدیک شده، می‌گوید دیدم همین‌طور که ایشان در خاک و خون است و هر کسی می‌آید یا سنگی، چیزی می‌زند، دیدم ایشان زیر لب دارد یک چیزی می‌گوید. گفتم یا دارد ما را نفرین می‌کند یا دارد التماس می‌کند، مثلا خواهش می‌کند که نزنید، رحم کنید. آمدم جلو که دیدم دارد با خداوند عشق‌بازی می‌کند. می‌گوید که «رَاضِیاً بِقَضَائِکَ». خدایا! من ناراضی نیستم. رضایت یعنی شادم. «وَمُحْتَسِباً». خدایا به حساب تو نوشتم. من راضی هستم. هرچه تو بخواهی همان می‌شود و من همان را می‌خواهم. من آن چیزی که تو می‌خواهی را می‌خواهم. تو این را می‌خواهی. ببین چه قشنگ نمایش می‌دهم. «صَابِراً مُحْتَسِباً». یعنی اوج مقاومت و به حساب خداوند گذاشت. برای خداوند. «حَتَّى سُفِکَ» تا ریخته شد «فِی طَاعَتِکَ دَمُهُ». خون او در راه اطاعت از تو ریخته شد. «وَاسْتُبِیحَ حَرِیمُهُ». حریم او را شکستند. برای حسین حریم قائل نشدند. برای تو بود. «اللهم فالعنهم لعناً وبیلاً». خدایا! لعنتشان کن. لعنت تو بر آن‌ها و لعنت همه تاریخ بر آن‌ها. خدایا! نفرت بر آن‌ها، نفرتی که تمام نخواهد شد و لعنتی که پایان نخواهد پذیرفت.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha